X
تبلیغات
رایتل

الان ساعت یک و نیم نصفه شبه و من تا پنج دقیقه پیش دراز کشیده بودم و  سعی می کردم بخوابم . مثل هرشب جملات و کلمه ها هجوم آورده بودن به ذهنم و کمک می کردن تا با خودم درد دل کنم.کلماتی که طی روز نمیدونم کجا خودشون رو گم و گور می کنند و با التماس هم به دادم نمیرسند. تفاوتی که امشب داره اینه که بلند شدم تا  بنویسم ، نه مثل هرشب دیگه  که موکول می کردم به فردا و صبح فرداش نه حسی باقی مونده بود و نه کلمه ای.

 توی پست «من اعتراض دارم»نوشته بودم که مواقعی دلم خواسته  از زن بودن خودم انصراف بدم .این بدین معنی نیست که من با جنسیت خودم مشکلی دارم یا خوشم نمیاد از روحیات و چه میدونم نقاط ضعف و قوتی که یک زن چه از نظر جسمی یا  روحی داره.بلکه اون چیزی که من رو آزار میده اینه که خیلی از تصمیمات و کارها را توی زندگی و جامعه به لحاظ زن بودن نباید و نمیتونم انجام بدم و نمیدونم آیا این برمیگرده به عقاید و سنت و شرایط جامعه ای که توش زندگی می کنم یا تفاوت جنسیتی که با انسان دیگه ای به نام مرد دارم؟

مثالی عرض می کنم خدمتون

 آقای خانه یا شوهر دعوت شدند از جانب دوستی برای همراهی یک مسافرت چند روزه.(هر چند که دوست ندارند تنهایی به این سفر یا هر سفر دیگه ای بروند )اما  اولا نمیتوننددعوت باور نکردنی و خوب دوستشون رو رد کنند و ثانیا احساس می کنند که روحیه شون به این سفر چند روزه شدیدا نیاز داره ومی خوان به سلامتی راهی بشن و مطمئنا با مخالفت یا بدون مخالفت از جانب همسرشون به این مسافرت خواهند رفت.

باور کنید  من مشکلی با مسافرت و تفریح همراه دوستان یا نیازی که آدم مواقعی به تنهایی و دوری از عزیزانش داره ندارم.

 چیزی که آزارم میده و احساس توسری خور بودن روبهم میده اینه که اگه همین شرایط برای یه زن پیش بیاد اجازه رفتن و مواقعی حتی بروز اینکه به موقعیت هایی احتیاج داره که تنها باشه رو نداره همین...

(function (i, s, o, g, r, a, m) { i['GoogleAnalyticsObject'] = r; i[r] = i[r] || function () { (i[r].q = i[r].q || []).push(arguments) }, i[r].l = 1 * new Date(); a = s.createElement(o), m = s.getElementsByTagName(o)[0]; a.async = 1; a.src = g; m.parentNode.insertBefore(a, m) })(window, document, 'script', '//www.google-analytics.com/analytics.js', 'ga'); ga('create', 'UA-40870092-3', 'auto'); ga('send', 'pageview');