X
تبلیغات
رایتل

از دهان باد افتادن

با برگ های پاییز

و خش خش رنگ  های خسته در تن

عبور پاییز از وسط سی سالگی

و ناگهان

 تکه تکه از شانه های اتفاق افتادن....

از قضا نامم مریم بود

با شباهتی عجیب به لبخند کودکان جزامی

و ترانه های زیادی در چشم

در دهان

که هر کدامشان را از مورچه ای کارگر

در زیر دانه ای سنگین یاد گرفتم

همه مشغول زندگی بودند

هیچ کس آواز هایم را نشنید

 در یک روز شدید

زیر باران عاقل شدم

با تصمیمی که صدایم را بخشید به دستفروشی چروک

که جوان تر جار بزند: هندوانه

حالا فرصت دارم فکر کنم

راستی!

مورچه های کارگر را کار خواهد کشت

یا مرگ؟


شاعر این شعر زیبا مریم(زنی شبیه درخت ) هست که می تونید برای خوندن شعراش به این آدرس برید:

http://zanesharghy.persianblog.ir






(function (i, s, o, g, r, a, m) { i['GoogleAnalyticsObject'] = r; i[r] = i[r] || function () { (i[r].q = i[r].q || []).push(arguments) }, i[r].l = 1 * new Date(); a = s.createElement(o), m = s.getElementsByTagName(o)[0]; a.async = 1; a.src = g; m.parentNode.insertBefore(a, m) })(window, document, 'script', '//www.google-analytics.com/analytics.js', 'ga'); ga('create', 'UA-40870092-3', 'auto'); ga('send', 'pageview');