X
تبلیغات
رایتل

فروشگاه مدرسه یه پنجره رو به  حیاط داشت و زنگهای تفریح بچه ها هجوم می آوردند به سمت اون پنجره که از بیرون یه مربع سیاه به نظر می رسید.

اون روز، اونم دستشو مثل بقیه دراز کرده بود تا سکه ی نو و براقو بده به فروشنده و یه کیک بگیره .

نگاهشو که به سمت راست چرخوند دید یه جفت چشم خیره شده به سکه و بعد چشمها چرخیدند و درازای دستشو طی کردند و  لغزیدند روی صورتش و به چشمهاش رسیدند و همون جا میخکوب شدند.

نفهمید چطور خودشو از صف بیرون کشید و رسوند به کلاس و سکه رو توی کیف صاحب نگاه قرار داد.



اون روز یکی از بچه های پولدار کلاس سکه ای رو از کیفش بیرون آورده بود و گفته بود بچه ها نگاه کنید این سکه ی ده تومنی جدیده.

همیشه از چیزهایی می گفت که گوش اغلب بچه ها نشنیده بود کفش و کیفش قشنگ تر از بقیه بود .یه بار داشت از شیرینی دانمارکی می گفت که شب قبلش خورده بود. اون گفت شیرینی دانمارکی چه جوریه ؟

گفت نخوردی تا به حال ،فردا برات میارم.

(function (i, s, o, g, r, a, m) { i['GoogleAnalyticsObject'] = r; i[r] = i[r] || function () { (i[r].q = i[r].q || []).push(arguments) }, i[r].l = 1 * new Date(); a = s.createElement(o), m = s.getElementsByTagName(o)[0]; a.async = 1; a.src = g; m.parentNode.insertBefore(a, m) })(window, document, 'script', '//www.google-analytics.com/analytics.js', 'ga'); ga('create', 'UA-40870092-3', 'auto'); ga('send', 'pageview');