X
تبلیغات
رایتل


امروز بهانه خوبی دارم برای نوشتن و اون اینکه تنها خواهرم در مقطع کارشناسی ارشد تو رشته ای که دوست داشت و براش زحمت کشید با رتبه 13 قبول شد و من از این بابت براش خوشحالم و از دیروز می خوام اینو به همه بگم و تقسیمش کنم.


چیزهای زیادی هست که می خوام درباره ش بنویسم مثل این:

بابا بزرگم همون که خیلی مرد سالار بود ،همون که یلی بود برا خودش اما حالا دیگه نیست و اینو چند ماه پیش فهمیدم و عظمت غول مانندش شکسته شد،وقتی داشت به دایی کوچیکم که مردیه برا خودش و زن و بچه داره ایراد می گرفت و داییم دستشو گذاشت رو سینه باباش تا نمیدونم کنارش بزنه یا اعتراض کنه که چرا هنوزم منو جلو همه کوچیک می کنی و اون مثل یه بچه کوچیک که حواست نیست می خوری بهش پرت میشه یه طرف، پرت شد اونور .تا چند روز اون صحنه از ذهنم دور نمیشد و باور نمی کردم کسی که پرت شده همونیه که ما بچه ها و حتی بزرگترها ازش به شدت حساب می بریدم و به معنای واقعی کلمه می ترسیدیم ازش .

همین بابا بزرگ چند روز پیش منو دید و گفت باباجان این موهاتو بکن تو روز قیامت از تک تک شون آویزونت می کنند. گفتم چشم بابا .

اما پدر من شما که عمری ننه ی ما رو اذیت کردی، بهش زور گفتی، نذاشتی از خونه بیرون بره و حتی خونه بچه هاشم باید یه جوری می رفت که مثلا اگه صبح میره ظهر خونه باشه تا شما که از مغازه میای چاییت آماده باشه و عصرم که میره دم غروب خونه باشه .شمایی که عمری بچه هاتو برای هر اشتباه کوچیکی به بدترین نحو تنبیه کردی ،شمایی که وقتی از مغازه میومدی هیچ کس جرات پخ کشیدن نداشت بعد وضو می گرفتی جلو همه می ایستادی نماز و طی نماز خوندن هیچ صدایی نباید از کسی بیرون میومد چون حواستون پرت میشه . شمایی که...

بابا حاجی شما رو از کجاتون آویزون میکنند.


(function (i, s, o, g, r, a, m) { i['GoogleAnalyticsObject'] = r; i[r] = i[r] || function () { (i[r].q = i[r].q || []).push(arguments) }, i[r].l = 1 * new Date(); a = s.createElement(o), m = s.getElementsByTagName(o)[0]; a.async = 1; a.src = g; m.parentNode.insertBefore(a, m) })(window, document, 'script', '//www.google-analytics.com/analytics.js', 'ga'); ga('create', 'UA-40870092-3', 'auto'); ga('send', 'pageview');