X
تبلیغات
رایتل

دیشب دلم می خواست بنشینم و بلند بلند گریه کنم .بلند بلند غصه های  کوچیکمو زار بزنم.

درست مثل وقتی بچه بودم و عموهام آومده بودند خونه مون و وقتی می خواستند برن من دویدم پشت سرشون ،پشت موتورشون اما اونها رفتند و من نشستم وسط کوچه و بلند بلند گریه کردم و خواستم برگردند و گفتم دوست دارم پیشم بمونید، اما برنگشتند.

درست مثل وقتی که باز بچه بودم و یادم نمی آید چه چیزی یا چه کسی اذیتم کرده بود ، رفتم توی اتاق نشستم و زار زار گریه کردم و یادمه وسط گریه هام می گفتم خدایا منو مرگ بده تا راحت بشم . هی این جمله رو تکرار می کردم و مادرم و داییم بیرون اتاق به این حرفم خندیدند ،وسط ضجه های من خندیدند و من بیشتر گریه کردم.

از دیروز طبق عادتی که از دوران دبیرستان برام مونده  وقتی بیخودی یا باخودی غمگینم این شعرو می خونم:

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده مرغی صیاد رفته باشد

از بیستون نیامد امشب صدای تیشه

گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

بعد وقتی میرم توی توالت باز طبق عادت تنها آهنگی که بلدم رو  می خونم:

شد خزان گلشن آشنایی

باز هم آتش به جان زد جدایی

عمر من ای گل طی شد بهر تو

از تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی

...



(function (i, s, o, g, r, a, m) { i['GoogleAnalyticsObject'] = r; i[r] = i[r] || function () { (i[r].q = i[r].q || []).push(arguments) }, i[r].l = 1 * new Date(); a = s.createElement(o), m = s.getElementsByTagName(o)[0]; a.async = 1; a.src = g; m.parentNode.insertBefore(a, m) })(window, document, 'script', '//www.google-analytics.com/analytics.js', 'ga'); ga('create', 'UA-40870092-3', 'auto'); ga('send', 'pageview');