X
تبلیغات
رایتل

اینروزها حس می کنم یک حوض هستم.خواستم بگویم آبگیر دیدم خیلی زیاد است برایم.

یک حوض مثل همانی که توی چند عکس از آلبوم قدیمی مادرم اینها دیده ام, همان که پدر و عمویم لبه اش نشسته اند. هر دو کت چرم قهوه ای با شلوار دم پا گشاد پوشیده اند و موهای پرپشتشان را یک وری شانه کرده  به طوری که نیمی از پیشانی شان را پوشانده است و سبیل هایشان که تا دو طرف لبشان پایین آمده و با صورت و چشمهای جذابشان به جایی از حیاط خیره شده اند .دلم می خواهد همان باشم چند گوشه و نه چندان بزرگ یا خیلی کوچک.

تصور آن حوض خاص بودن به خودی خود خوب که هیچ ,برای من  لذت بخش است. دردناکی اش به این است که دائما فکر می کنی ظرف وجودی ات رو به خالی شدن است .

انگار به نیمه رسیده ای و دلت این را نمی خواهد.به آدمهایی که آمده اند و لبه ات نشسته اند که فکر می کنی از خیلی هایشان حالت بد می شود شاید بشود گفت که دست و پایشان را  شسته اند و سر آخر فین بزرگی درونت کرده اند و نمی توانی ردشان را هرگز از روی وجودت پاک کنی.

کسانی هم هستند که تنها ,بودنشان پناهی است در برابر آفتاب و باد و هرچیزی که کم یا آلوده ات کند, چه برسد به اینکه لبه ات بنشینند و دست و رویی هم بشویند .وجودشان پاکی می اورد هر لحظه در کنارشان بودن حس کمی و کم شدن را زایل می کند.


 باید  به یک شیر آب فکر کنم که شاید جایی کنارم تعبیه شده باشد و بشود بازش کرد.

شاید هم باران ,هرچند احتمال دارد ظرف هر کسی را یکبار بیشتر پر نکند ,اما من به هر دویش فکر می کنم.

خالی شدن را نمی خواهم


(function (i, s, o, g, r, a, m) { i['GoogleAnalyticsObject'] = r; i[r] = i[r] || function () { (i[r].q = i[r].q || []).push(arguments) }, i[r].l = 1 * new Date(); a = s.createElement(o), m = s.getElementsByTagName(o)[0]; a.async = 1; a.src = g; m.parentNode.insertBefore(a, m) })(window, document, 'script', '//www.google-analytics.com/analytics.js', 'ga'); ga('create', 'UA-40870092-3', 'auto'); ga('send', 'pageview');