خانه عناوین مطالب تماس با من

خاکشیرم

خاکشیرم

درباره من

سعی می کنم خوشبختی ام کوچه ای باشد که مدام باران سنگ در آن نبارد. ادامه...

پیوندها

  • سلام به خدا،سیب،سپیدار
  • دریا طعم انار می دهد
  • لیلا کردبچه
  • شمس لنگرودی
  • رنگ های رفته دنیا
  • شعر جهانم
  • کافه نوستال های دردناک
  • راننده تاکسی
  • قوزک پای چپ یک زرافه ی...
  • وب سایت حسین پناهی
  • لانگ شات
  • پیاده رو
  • زنی شبیه درخت
  • منصفانه
  • آدم گلابی
  • مونولوگ
  • میرزا پیکوفسکی
  • برونته
  • بی کران من
  • سشیمسنتشذنتسشذنتینتذسطرذتسشبیسشی
  • عصیان
  • بعد از این خستگی میروم
  • یادداشت نو 2

دسته‌ها

  • متن 85
  • جمله‌ها و شعرهای مورد علاقه من 18
  • دفتر شعر 13

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • رشته ای برگردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطرخواه اوست
  • دلم کپک زده است
  • دیواری با آجرهای زرد
  • پر شدنم آرزوست
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • بیدلی در همه احوال خدا با او بود...
  • ب مثل باران ,خ مثل خیابان مثل خاطره
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • وطنم،بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم
  • سخت ترین کار دنیا
  • حال بیچاره

بایگانی

  • مهر 1392 1
  • شهریور 1392 1
  • مرداد 1392 1
  • فروردین 1392 1
  • اسفند 1391 2
  • بهمن 1391 1
  • دی 1391 1
  • آذر 1391 2
  • آبان 1391 1
  • مهر 1391 4
  • مرداد 1391 2
  • تیر 1391 4
  • خرداد 1391 2
  • اردیبهشت 1391 7
  • فروردین 1391 6
  • اسفند 1390 3
  • بهمن 1390 5
  • دی 1390 4
  • آذر 1390 12
  • آبان 1390 7
  • مهر 1390 6
  • شهریور 1390 6
  • مرداد 1390 6
  • تیر 1390 3
  • خرداد 1390 6
  • اردیبهشت 1390 13
  • فروردین 1390 11
  • اسفند 1389 14
  • بهمن 1389 10
  • دی 1389 17
  • آذر 1389 13
  • آبان 1389 8
  • مهر 1389 3

آمار : 104514 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • باید بیشتر بخونم چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1389 12:56
    یکی از علائق من خوندن کتابه.اولین کتابی که خوندم «کفشهای غمگین عشق بود »نوشته:ر-اعتمادی فکر میکنم ۱۴ سالم بود .مخفیانه کتابو میخوندم .برای اینکه میدونستم اگه پدرم بفهمه این جور کتابا رو میخونم عصبانی میشه.جالبیش میدونید چیه؟ که من همیشه از پدرم بابت سر به راه نبودنم میترسیدم اما همیشه هم کار خودمو میکردم.کتابو میذاشتم...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1389 13:19
    اگر می خواهی نگهم داری دوست من،از دستم می دهی. اگر می خواهی همراهیم کنی دوست من، تا انسان آزادی باشم. میان ما همبستگی از آن گونه می روید که، زندگی ما هر دو تن را غرق در شادی کند.
  • چی شد خواستم وبلاگ داشته باشم سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1389 11:57
    Normal 0 MicrosoftInternetExplorer4 مدتهاست که دلم می خواهد من هم وبلاگی داشته باشم و بتوانم هر آنچه دلم می خواهد بنویسم.من هیچ وقت دفترچه خاطراتی نداشته ام .خیلی وقتها کلمات جملات نوشته وار در ذهنم ردیف می‌شوند و همیشه میگویم بعدا مینویسم مثلا صبح که از خواب بیدار شدم اما صبح یا بعدا اون حس از بین رفته.و دریغ از حتی...
  • 183
  • 1
  • ...
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • صفحه 7