X
تبلیغات
رایتل

آخره شبه دراز کشیدم و کتاب می خونم مسیحا میاد در گوشم میگه مامان یه چیز میگم به داداشی نگیا.

میگم، بگو عزیزم

میگه :اینقدر دوست دارم دختر باشم که نمیدونی .

بعد میره سراغ لوازم بزک من .ماتیک میزنه با چه مهارتی ،گونه هاشو صورتی می کنه، یکی از دامنای منو می پوشه و صندل به پاش می کنه و جلو آینه قد اتاق خودشو برانداز می کنه و من محو زیبایی و کارهاش می شم.

آروم میاد در گوشم میگه مامان می دونستی آیناز جیش نداره (منظورش همون آلته)

میگم اه مگه دیدی تو؟

میگه آره بعد اشاره می کنه به محل و میگه اینجاش صاف صافه نکنه تو هم جیش نداری ؟

میگم آره عزیزم دخترا و خانمها اینجورین.

بعد میگم مسیحا حالا که دیگه جیشای همدیگه رو دیدید دیگه اینکارو تکرار نکنید جیش یه چیز خصوصی و شخصیه کسی نباید ببینه خب؟

میگه باشه مامان .

به یاد پنج شش سالگی خودم می افتم و اکبر و اصغر پسرای خدیج خانوم .چقدر به قول مسیحا جیشهای همدیگه رو دیده باشیم و مامان بازی کرده باشیم و اونها شده باشند بابا و یکی از ما دخترا مامان و ادای مامان باباهامون رو در آورده باشیم و هیچ وقتم جرات نکردیم به کسی بگیم.


چند وقت پیش تو یه مجلسی خدیج خانوم رو دیدم رفتم جلو  منو نشناخت خودمو معرفی کردم

اولین چیزی که پرسیدم این بود :

خدیج خانوم اکبر و اصغر حالشون خوبه ؟

گفت آره خوبن نگاه کن اونجا نشستن

نگاه کردم و شباهتی بین اون مردها با باباهای مامان بازی زمان بچگیم ندیدم .

(function (i, s, o, g, r, a, m) { i['GoogleAnalyticsObject'] = r; i[r] = i[r] || function () { (i[r].q = i[r].q || []).push(arguments) }, i[r].l = 1 * new Date(); a = s.createElement(o), m = s.getElementsByTagName(o)[0]; a.async = 1; a.src = g; m.parentNode.insertBefore(a, m) })(window, document, 'script', '//www.google-analytics.com/analytics.js', 'ga'); ga('create', 'UA-40870092-3', 'auto'); ga('send', 'pageview');